شعر در شاده وگیلان
عزیزم بار اول جل نمودی به وبلاگ آمدی کل کل نمودی
همی گفتی که من هم شاعر هستم دهان او همی یکباره بستم
اگر شعری سرود دادم جوابش درین دنیا همی بردم ثوابش
نشستم تا بگویی شعر بازم که تا رویت دراین جا کم بسازم
تو بیش از من همی در بازی هستی مدیر مکتب مجازی هستی
چه میفهمم عزیزم من ریاضی چه میدانم که چیست درس مجازی
شلیله تو مدیر پایگاهی همی دارنده یک جایگاهی
مکن پایت همی در کفش بنده میانداز این حقیر بر روی دنده
همی دانم شلیله خیلی مردی امیدوارم تو را بینم تو کوی سهروردی
همی گفتی که من هم شاعر هستم دهان او همی یکباره بستم
اگر شعری سرود دادم جوابش درین دنیا همی بردم ثوابش
نشستم تا بگویی شعر بازم که تا رویت دراین جا کم بسازم
تو بیش از من همی در بازی هستی مدیر مکتب مجازی هستی
چه میفهمم عزیزم من ریاضی چه میدانم که چیست درس مجازی
شلیله تو مدیر پایگاهی همی دارنده یک جایگاهی
مکن پایت همی در کفش بنده میانداز این حقیر بر روی دنده
همی دانم شلیله خیلی مردی امیدوارم تو را بینم تو کوی سهروردی
تقدیم به ضد حال زنایی این وبلاگ بهنام باقری شادهی وعلی فتحی شادهی دایی خواهر زاده شعر دوست داشتنی (باز باران) تقدیم به تمام گیلانیهای عزیز
+ نوشته شده در ۱۳۸۶/۰۳/۲۲ ساعت ۸:۴۷ ق.ظ توسط علی فتحی شادهی
|
