خيلى دور! يك ساعت با ماشين يا ۴ ساعت پياده. اگر اهل لاهيجان باشى، فقط بستگى دارد كه دوستان پايه داشته باشى يانه.
گذشته از شاليزارهاى دو طرف جاده كه اين وقت سال، بوى نشاى تازه برنج مى دهند، گذر از جاده هاى كوهستانى با جنگلهاى انبوه خودش صفايى دارد. لونك يك جايى همان بالا هاست. نه خيلى بالا، قبل از اسپيلى و بعد از سياهكل. در ميانه جاده هاى كوهستانى آبشارى هست كه از دل كوه سرازير مى شود و آب آن برفهاى آب شده كوه درفك است.
شاخه هاى سبز و انبوه درختان، آبشار را احاطه كرده و تابلوى زيبايى از طبيعت، چشمان بازديدكنندگان را نوازش مى كند. روبروى آبشار، سمت چپ جاده، دره اى كم عمق وجود دارد و در انتهاى آن رودخانه پر آبى است كه امتداد همان آبشار لونك است. بيشتر مسافران، دوست دارند روى سنگهاى كنار رودخانه بنشينند و از نمناكى هوالذت ببرند. اگر غذا هم همراه نداشته باشيد دوربين عكاسى وسيله واجب سفر شما است. حتى مهم تر از غذا. زيرا زحمت غذاى توى راه به گردن كسى نمى افتد. كباب ترش مخصوص قصاب هاى گيله مرد كه لهجه گيلكى و ديلمانى را توأمان حرف مى زنند، ناهار بى دردسر و خوشمزه اى است. قيمت مناسبى هم دارد و اگر كسى مايل با شد مى تواند گوشت كبابى را كه به آن انجير و پياز ، سبزى معطر، رب محلى و ادويه مخصوص زده اند و به اصطلاح قوام آمدن بخرد و در جايگاهى مخصوص، آتشى بر پا كنند و زغال گرگرفته اى و كبابى! لونك پاتوق جوانان ماشين دار لاهيجان است و ميانسال هاى سرحال و قبراق كوهنورد.
اگر ۴ ساعت پياده روى به مذاقتان خوش نمى آيد يا جزو جوانان بدون ماشين هستيد، هنوز فرصت خوشگذرانى داريد.
آبشار كوچك شيطان كوه لاهيجان و استخر و جزيره زيبايش پذيراى شماست.
كنار آبشار لاهيجان پلكانى هست كه منتهى مى شود به بام سبز. بعد از آن مى توان سفر كوتاه را با يك وسيله نقليه جالب همراه كرد، تله كابين! تله كابين تازه تأسيس لاهيجان، بديع ترين و دست نيافتنى ترين طبيعت شمال را به مسافران هديه خواهد داد. جايى بين شيطان كوه و كوههاى فلاح خير، وسط سلسله جبال البرز، كوههايى پوشيده از بوته هاى چاى.
اگر اهل فرهنگ و هنر باشى، باز هم برايت مجال هست. بقعه شيخ زاهد گيلانى در محله شيخانبر، پذيراى زائران زيادى است.
موزه چاى لاهيجان نيز كه آرامگاه كاشف السلطنه بنيانگذار چاى ايران است، پر از اشيا قديمى، كتب خطى و لباس هاى محلى زيباست. كمى بالاتر از سراشيبى، باغ كشاورزى واقع شده است كه در واقع پژوهشكده كشاورزى هم هست. در اين پژوهشكده، انواع مختلف گل ها و گياهان آپارتمانى و باغچه اى و درختچه هاى تزيينى تحت نظر كارشناسان، پرورش مى يابد و درياچه زيبايى هم دارد.
اگر هم اهل سياحت باشى و هم زيارت، لاهيجان و توابعش بقعه ها و امامزاده هاى فراوان دارد كه از نظر معمارى داراى قدمت چند صد ساله هستند. گرچه بافت جديد شهرى خيلى از آثار قديمى شهر را زير خود مدفون كرده، هرگوشه و كنار شهر، چيزى ديدنى براى مسافران خوش ذوق وجود دارد. حمام گلشن نمونه اى از آنهاست.
بافت غربى لاهيجان قديمى است و تا دلتان بخواهد كوچه پس كوچه هاى باريك و خانه هاى قديمى دارد.
درهاى چوبى خانه هاى قديمى، كلون هاى آهنى زنانه و مردانه و روزنه هاى كوچك ناودان ها و سقف هايى كه هنوز در حمله مدرنيته، سفالين و نارنجى مانده اند. لاهيجان، شهر پيله هاى سفيد كرمهاى ابريشم است. صنعتى كه با بى توجهى مسؤولان سالهاست از بين رفته است. واگر كسى هم هنوز فصل بهار، برگ توت مى چيند براى تغذيه كرمهاى هنوز پروانه نشده، يا عشق به ابريشم دارد و يا عادت به نخ كشى پيله ها. بعضى ها هم پيله پرورش مى دهند تا لبخند نوه ها را هنگام دگرديسى كرم ها به پروانه ببينند.
دوباره اما بهار، فصل چيدن چاى بهاره، فصل جوانه هاى سبز، فصل پرندگان مهاجر درياچه امير كلايه و فصل پيله هاى سفيد ابريشم، كه زمان پرواز شان نزديك است.
شهرستان  سیاهكل  
۱) كاروانسرای تی‌تی
۲) منطقه كوتی
۳) منطقه كوه پس
۴) منطقه حسن محله
۵) كوتول شاه
۶) قلعه و برج دیده بانی گرمار
۷) حمام دیلمان
۸) غار لوعلی
۹) پناهگاه سنگی گیلاركش
۱۰) آبشار لونك
۱۱) منطقه دیلمان و اسپیلی
۱۲) كوه درفك


داستان رعنا داستانی واقعی و سالم بوده و رعنا نامی بوده که شعر این ترانه داستان مقطعی از زندگی او را روایت می‌کند: او دختری زیبارو، قدبلند و از مردم دیلم بوده است که از کوه ‌نشینان این استان به‌شمار می‌آیند. جلگه‌نشینان به همه‌ی اهالی دیلمان و اشکورات، گالش می‌گویند و گالش به‌معنای دامدار است. در روایت‌هایی که از داستان رعنا وجود دارد، جوانی هادی‌نام هست که دل‌باخته‌ی رعناست و گویا شعر این ترانه زبان حال هادی است که از درد فراق ِ دل‌داده که از کف ا‌ش رفته این ترانه‌ی سوزناک را خوانده است. در یکی از روایت‌ها چنین آمده که در روزی شوم قزاقی مسلح به روستا می‌آید، کردآقاجان را که گویی پدربزرگ رعنا بوده می‌کشد، هادی را با بیل ناکار می کند و رعنا را به زور با خود می برد. هادی پس از بهبودی آواره و دربه¬در، با این ترانه، نغمه خوان یکی دیگر از قصه های عشاق نامراد می شود و نام این نغمه هم «رعنا» است.
شعر رعنا بر اثر گذشت زمان تغییرات و تطورات زیادی داشته که گاهی با هم متناقض هم هست. این شعر به نوعی بازتاب مصایب یک سده از مردمان گیلانی است. لهجه ها و گویشها ی متعدد نیز تاثیراتی بر متن آن داشته اند

فهرست نامهای پسرانه و دخترانه گیلکی

فهرست نام های ایرانی با انتخاب نام ایرانی برای فرزند دلبندتان دین خود را به فرهنگ ایران زمین ادا نمایید
نام های پسرانه و دخترانه گیلکی
نام های پسرانه گیلکی که با واژه( آ-الف) شروع می شوند

آرنگ، نام کوهی در اشکورات.
ارغش (ارگاش)، اسم تاریخی، از شاهان باستانی گیلان.
اسفار، اسم تاریخی، از سرداران.
اسفان.
اسوار، اسفار
اشاکید، اسم تاریخی، از شاهان باستانی
اشتاد، اسم تاریخی.
افرا، از درختان چنگلی.
افراشته، شاعر معروف گیلکی‌سرا.
آلندا، اسم تاریخی، از شاهان باستانی.
امینا، امین (با تلفظ رایج در قدیم)
انوز، اسم تاریخی، از فرمان‌روایان گیلان.
اُوجا، از درحتان، جواب و پاسخ.
اوخان، پژواک، انعکاس صدا.
ایجگره، فریاد.

ادامه نوشته

فهرست نامهای پسرانه و دخترانه گیلکی

 

روادید جامع سياهكل ، ديلمان و دیگر شهر های شرق گیلان

در دهة پسين سدة سيزدهم و دهة آغازين سدة چهاردهم خورشيدي
براي مردم پارة خاوري گيلان نام حيدرخان آشناست. وي برپا دارندة آتش خيزشي پر آوازه در دهة نخستين سدة چهاردهم خورشيدي در سياهكل و ديلمان بود. دهه اي كه در سال آغازينش خروش پرهياهوي جنگل به خموشي گراييد و در سال هاي پس ترش ناخرسندان از خموشي ونادلخوشان به پذيرش آنچه كه بود و پديد آمده بود، آرام ننشسته و در پاره هاي گوناگون گيلان خيزش هايي بر پا داشتند

شب چله


كونوس يا همان ازگيل ميوه پاييزه اي است كه در جنگلهاي گيلان زمين به وفور رشد ميكند يك ماه مانده به شب چله اين ميوه را داخل آب ميگذارند وتا شب چله در آب مي ماند تا در اين شب كنار انار و هندوانه بر سر سفره مي آورند.

تازه عروس داماد ها شب چله را بهانه خوبي براي شادي و پايكوبي مي يافتند گيلكان تا پاسي از صبح رابه نقل گفتن و گپ زدن ميگذراندند.

امروزه ديگر از آن رسمها خبري نيست.

شب يلدا

يلدا در زبان سرياني به معناي"تولد"است. به اعتقاد پژوهشگران آيين يلدا در اصل جشن تولد حضرت خورشيد يا حضرت ميترا يا حضرت مهر بوده است و حضرت ميترا در فرداي چنين شبي به دنيا آمده است