داستان رعنا داستانی واقعی و سالم بوده و رعنا نامی بوده که شعر این ترانه داستان مقطعی از زندگی او را روایت می‌کند: او دختری زیبارو، قدبلند و از مردم دیلم بوده است که از کوه ‌نشینان این استان به‌شمار می‌آیند. جلگه‌نشینان به همه‌ی اهالی دیلمان و اشکورات، گالش می‌گویند و گالش به‌معنای دامدار است. در روایت‌هایی که از داستان رعنا وجود دارد، جوانی هادی‌نام هست که دل‌باخته‌ی رعناست و گویا شعر این ترانه زبان حال هادی است که از درد فراق ِ دل‌داده که از کف ا‌ش رفته این ترانه‌ی سوزناک را خوانده است. در یکی از روایت‌ها چنین آمده که در روزی شوم قزاقی مسلح به روستا می‌آید، کردآقاجان را که گویی پدربزرگ رعنا بوده می‌کشد، هادی را با بیل ناکار می کند و رعنا را به زور با خود می برد. هادی پس از بهبودی آواره و دربه¬در، با این ترانه، نغمه خوان یکی دیگر از قصه های عشاق نامراد می شود و نام این نغمه هم «رعنا» است.
شعر رعنا بر اثر گذشت زمان تغییرات و تطورات زیادی داشته که گاهی با هم متناقض هم هست. این شعر به نوعی بازتاب مصایب یک سده از مردمان گیلانی است. لهجه ها و گویشها ی متعدد نیز تاثیراتی بر متن آن داشته اند