سخنی با جوانا ونوجوانان

فرزند عزیزم
 
آن زمان که مرا پیر و به کار افتاده یافتی
 
اگرهنگام غذا خوردن ، لباس هایم را کثیف کردم و یا نتوانستم لباسهایم
 
را بپوشم
 
اگرصحبت هایم تکراری و خسته کننده است
 
صبور باش و درکم کن
 
به یاد بیاور ، وقتی کوچک بودی ، مجبور می شدم روزی چند بار
 
لباسهایت را عوض کنم
 
برای سرگرمی یا خواباندنت مجبور می شدم بارها و بارها داستانی را
 
برایت تعریف کنم
 
وقتی نمی خواهم به حمام بروم ، مرا سرزنش نکن
 
وقتی بی خبر از پیشرفت ها و دنیای امروز ، سئوالاتی می کنم با
 
تمسخر به من ننگر
 
وقتی برای ادای کلمات یا مطلبی ، حافظه ام یاری نمی کند ، فرصت بده
وعصبانی نشو
 
وقتی پاهایم توان راه رفتن ندارند ، دستانت را به من بده ... همانگونه که
تو اولین قدم
 
هایت را درکنار من برداشتی
 
زمانی که می گویم دیگر نمی خواهم زنده بمانم و می خواهم بمیرم ،
  
عصبانی نشو ... روزی خود می فهمی
 
ازاینکه در کنارت و مزاحم تو هستم ، خسته وعصبانی نشو
 
یاریم کن ، همانگونه که من یاریت کردم
 
کمک کن تا با نیرو و شکیبایی تو ، این راه را به پایان برسانم
 
فرزند دلبندم ، دوستت دارم
 
دوست های خودتان رو هم از این متن محروم نگذارید.
 

 آغوز بازی: (گردو بازی)


مکان : کوچه ، میدان و خیابان
تعداد بازیکنان : نامحدود
فصل بازی : بیشتر در تابستان
برای پیدا کردن حریف بچه ها در کوچه فریاد می زنند البازی - آغوز بازی

بازیکنان جمع می شوند و برای شروع:
1 : شیر یا خط می اندازند
2 : تر یا خشک ( فیلی یا خشک)
3 : نقطه معینی را مشخص می کنند و بازیکنان تیله خود را به آن نقطه می اندازند و به ترتیب گردوی هرکسی به هدف نزدیک تر باشد در جات زیر را می گیرد :

-1 : پیشم : استاد
-2 : نیشم : اول
-3 : دوم نیشم : دومم
-4 : سوم نیشم : سومم
-...

اصطلاحات :
آغوز :گردوی معمولی
هشتک : هشت یک = هشت گردو در کف دست یک بچه جای بگیرد

تیره (تیله) : گردوی بزرگ . آن را در پهن گاو می خواباندند تا سرخ شود و بعد، از سوراخ انتها در آن ساچمه سربی می ریختند و با موم می بستند تا محکم شود


انواع گردو بازی :

- یه پا :

-- بازیکنان هریک چند گردو (بسته به قرار داد) به ترتیب در یک صف می کارند و در فاصله معین می ایستند و با تیره به سوی گردو نشانه می روند ، باید تیره آن چنان بر سره گردوها بخورد که یکی از گردوها حداقل به اندازه یک پا (از پنجه تا پشنه) از صف گردوها دور شود


-تیره و گردو :

-- گردو را در یک خط ممتد با فاصله می کارند و هشتک را با دو انگشت می زنند(شبیه بازی تیله انگشتی تهرانی ها)


-دیوار زنی :
--بازیکنان در فاصله معین می ایستند و هر یک گردوی خود را به دیوار می کوبند . اگر فاصله گردوی دومی با اولی به اندازه یک وجب باشد دومی برنده است.یا گردو می گیرد یا کولی می خورد

ساختمان های دولتی رشت قدیم
تصاویر زیر عکس هایی از ساختمان های دولتی رشت قدیم اند که در فاصله ی سال های پایانی حکومت قاجار تا دهه ی ۱۳۴۰ شمسی (دهه ی ۱۹۶۰ میلادی) گرفته شده اند. تقریبا همه ی این ساختمان ها هنوز پابرجا هستند، البته بعضی با اسم هایی متفاوت از گذشته. برای مثال «ساختمان مریضخانه ی بلدیه» امروزه با نام «ساختمان شماره ی ۲ شهرداری» شناخته می شود.

دارالحکومه ی رشت، ۱۲۸۷ شمسی (۱۹۰۸ میلادی)

سربازخانه ی گیلان، احتمالا سال های پایانی حکومت قاجار

خیابان شاهپور، رشت، ۱۳۱۳ شمسی (۱۹۳۴ میلادی)

خیابان سعدی، رشت، ۱۳۱۴ شمسی (۱۹۳۵ میلادی)

ساختمان شهرداری، هتل ساوی، و سینمای مایاک، ۱۳۲۸ (۱۹۴۹ میلادی)

 

ساختمان پست و تلگراف، ۱۳۳۶ (۱۹۵۸ میلادی)

میدان شهرداری، ۱۳۳۶ (۱۹۵۸ میلادی)

 

منبع : شهر فرنگ

گیلان قدیم، عنوان مجموعه عکسی است  از گیلان عصر قاجار که به کوشش فرامرز طالبی و بازعکس سعید محمودی ازناوه توسط نشر ایلیا منتشر شده است.این عکسها از مجموعه‌ی آلبوم‌خانه‌ی کاخ گلستان ا نتخاب و جمع‌آوری شده و عکسها  سیاه و سفید است و کل مجموعه دربرگیرنده‌ی 61 قطعه عکس است که در قطع خشتی 21 در 21/5 سانتیمتر و روی کاغذ گلاسه به چاپ رسیده است.

ناشر کتاب در مقدمه‌ای کوتاه می‌نویسد: «کتاب گیلان قدیم، روزنه‌ای است برای سرک کشیدن به زمانه‌ای دیگر و دیداری از پس نگاره‌های سیاه و سفید به سرزمین مادری و مردمانش.دیدن تصاویری از نیاکان نه چندان دور، زل زده بر دوربین عکاسباشی از حیرت پدیده‌ی غریب فتوغراف.

شاید که حاصل این کتاب، حسرت ویرانی شمس‌العماره باشد و فروریختن بام‌های سفالی، اما دقیق شدن در جزئیات عکس‌ها و آدم‌ها و بناهای ثبت شده در آن، گویای آن است که آدمی چه به شتاب سال‌های زندگی را پیموده و از کجا به کجا پای نهاده است.

ایده‌ی نشر این اثر در دفتر نشر فرهنگ ایلیا و در حلقه‌ی دوستان شورای پژوهشی دانشنامه‌ی  فرهنگ و تمدن گیلان طرح شد.زحمت پی‌گیری و یافتن عکس‌ها بر عهده‌ی فرامرز طالبی بود که با حوصله آن را پی گرفت و مقدمه‌ای زیبا بر آن نگاشت.سعید محمودی ازناوه کار بازعکاسی آن‌ها را با دقت خاص خود پذیرفت.شاهین بشرا نیز مرمت عکس‌ها و آرایش صفحات را به انجام رساند.همکاران دیگر از حروف نگاری تا ویرایش و ترجمه را به عهده گرفتند و سرانجام با حمایت حوزه هنری گیلان کار به انجام رسید.»

کتاب مجموعه‌ی نفیسی است که برای علاقه‌مندان به عکس و عکاسی جالب است و فرامرز طالبی هم در مقدمه‌ای زیبا به تاریخ عکاسی در ایران اشاره می‌کند و درباره‌ی گردآوری این مجموعه توضیح می‌دهد و در چند مدخل کوتاه به عکاسان دوره‌ی قاجار می‌پردازد و همچنین درباره‌ی ناصرالدین شاه، شاه دارالخلافه گریز و مظفرالدین شاه  و خاطرات سفر این شاهان و عکاسی و علاقه‌ی آنان به عکس و عکاسی می‌نویسد.

منبع :http://ranjbar.pourmohsen.com/blogs/bl

گیلانیان جنگل نشین به اقتضای شغل و جنگل نشینی از دیر باز داس و تبر همیشه همراهشون بوده ولی برای تیز کردن این ابزارهای سنتی و دست ساز توسط آهنگران سنتی گیلان از وسیله ای به نام ساو سنگ(سنگی برای سائیدن) که نوعی سنگ معدنی قرمز رنگ و نرم بوده که با کشیدن لبه داس و تبر بر روی آن ابزار را تیز و برنده می نماید که تصاویر اون را در زیر مشاهده می فرمائید:

تی خروس ،مورغانه کونه

خروس تو تخم می گذارد.مرغ تو یک پا دارد.شب تو روز است.

از بس شانس داری حتی خروست هم تخم می گذارد.

 

هر کی گوش خوایه ،وا گوشوارزم بخوایه.

هرکسی گوش را میخواهد باید گوشواره را هم بخواهد.

هر که را طاووس باید جور هندوستان کشد.هرکه گل می خواهد باید خارش را هم بخواهد.

 

وقت کار چولاقه،وقت خوردن قولچوماق.

وقت کار چلاق است و وقت خوردن قلچماق.

نظیر شتر مرغ،بوقت پریدن شتر است و بوقت بار بردن مرغ.وقت جنگ به کاهدان ووقت شادی به میدان.

 

هم جه عراق خورما دکفه ،هم جه گیلان تورشه کونوس

هم از خرمای عراق افتاد ،هم از ازگیل ترش(ازگیل وحشی جنگلی)گیلان.

از این جا مانده و ازآنجا رانده.چوب دوسر نجس یا چوب دو سر طلا.

 

ای تا نخورمکا وا ترسن،ای تا پا نوشورمکا.

یکی از آدمی که می گوید نمیخورم باید ترسید یکی هم از آدمی که میگوید پا نمی شوم. کنایه از برخی از نه گفتن ها که درست مفهوم و کاربرد مخالف دارد.

 

انی بج واجور داره

برنجش ریغ دارد(موقع پختن قد می کشد و بزرگ می شود).

حرفش در رو دارد.قول و فعلش یکی است.اعتبارش زیاد است.

 

خوردن وموردن بختره تا ایسن نیگاه کودن

در غذا نا پرهیزی کردن و مردن بهتر از دیدن و حسرت خوردن است.

 

کلاچ دیل خیلی چیزان خوایه،اما آغوز خو موقع رسه.

دل کلاغ خیلی آرزو ها دارد از جمله می خواهد گردو همیشه بر درخت باشد،لیکن گرد بی اعتنا به میل کلاغ به فصل خود می رسد.این بدان معنی است که آرزوی بیجا نباید کرد.ضمنا هر چیزبه وقت خود نیکوست.

 

هر وخت کفی ریزا بی تا ویریزی ،گل ورزا ما نستن تیزا بی؟

هر وقت بیفتی،خودت را جمع و جور می کنیو موش می شوی ،اما تا بلند می شوی،مانند گاو نر شاخ و شانه می کشی؟

 

بوشو ابرویه چا کونه ، بزه چومه کوره کود

رفت ابرو را درست کند زد چشم را کور کرد .

ای وای که بد نشد بدتر شد .

رفت بهترش کند بدترشد .

رفت ثواب کند کباب شد .

رفت به نان برسد به جان رسید.

 

کور اوطاقه خالی کو نه ، کاپیش باغه

دختر با بردن جهیزیه ، خانه پدر را خالی می کند و آب دزدک با خوردن ریشه ها باغ را .

 

اوی گیل مرد بهار بما تی خونه

ویریس بیشیم دنبال آب و دونه

بولبول چاپ چاپ دیپیته باغون

گول عروس بزا خو زلف شونه

جینجیرجیسگی دوخونه ده ویریسید بهار بما

با صلوات و با سلام دونه به تموم بیجار بما

بهار بما بهاربما  دوواره گول ببار بما

روخانه کول بنفشه گول بازم قطار قطار بما

بوشو زمستون د بهار گیل مرد

الان تی وخت کشت و کار گیل مرد

می نون ساروق تی سرجی نا

می دیل همش تی ورجی نا

الون تی وخت حرکت

ای بنازم تی غیرت

تی داز  و  گرباز و گیر ویریس ده وخت کار بما


برگردان فارسی


ای گیل مرد  بهار آمد به خانه تو

برخیز برویم پی آب و دانه

چهچه بلبل پیچید به باغ و بوستان

گل عروس زلف خودش را شانه کرد(شکفت)

پرنده کوچک آواز خوان صدای می زند برخیزید بهار آمد

با صلوات و سلام شالی به خزانه آمد

بهار آمد   دوباره گل به بار آمد

کنار رودخانه ها گل بنفشه قطار قطار آمد

زمستان ئفت دیگه بهار است گیل مرد

حالا وقت کشت و کار است گیل مرد

ساروق نان من زیر سر تو است

دل من پیش تو است

حالا وقت حرکت تو است

ای غیرتت را بنازم

داس و گرباس ترا بردار و برخیز وقت کار است

گیله مَرده بی بجار
هسایه فصل ِباهار
قاوه خانه نیشتائی
کَله گب زئن دری ؟!
چی بوبوست
تِه بَج و کج
تِه خییار باغ و
تِه او خَربُزه باغ …
چی واسی دَوَسته یه تِه مورغ لان
دِ واجامَ نکاری
کَرا بازاره مئن
واجام و مارغانه یا هیئن دری !
او زمات گوفتی
کی سومبور
مِه حکیمه ، مِه دوا
هسا ترسی
چی واسی جه سومبوران ؟!
هسا دِ تون و تِه زاک
ویریزیدی صوبه زود
بودؤب بودؤب
کَرا شیدی کارخانه
چره دس جَندَره کارخانه دارید ؟
دوبیدی صوب تا غوروب
آئیدی خانه
شِمه پَلا تییان
دِ ناره گرمه پَلا
دِ نارید سیر و پییاز و باقَلا …
دونه سانِه خوشکه نان
دارید بَدَس
شَو اونا جول فوکوئید
دِ هسا نا ناریدی
شِمه زاک و زوکانه جه زیندیگی
شیرین نَقلان بوگوئید
دینمه کی لب ِ جیر گب زنیدی
دانَمه فوش دیهیدی
نانَم کی یا ، نانَم چی یا …
گیله مَرد
نان چیسه ؟
مگه او زمات نوگوفتی تو خودَت
نان مِه ره پَلا نیبه !
من و مِه مورغ و پیچا
مِه سَک و مِه سوکولِه …
جه پَلا سئرا بؤمی !
چره هسا گیله مرد
دیچائی تِه اَبرویا
هَتو آل فوتورکسانا مانی لاب
چی بلا تِه سر بامو ؟
تو نانی ، من دانَمه
ولی گوفتان نتانَم !

روستای امامزاده ابراهیم

روستای امامزاده ابراهیم از توابع بخش احمد سرگوراب شهرستان شفت، با مختصات جغرافیایی ۴۹ درجه و ۲۶ دقیقه طول شرقی و ۳۷ درجه و ۲ دقیقه عرض شمالی، در ۲۳ کیلومتری جنوب شرقی شهر شفت و ۵۷ کیلومتری شهر رشت قرار دارد. این روستا، از شمال به روستای طالقان، از شرق به روستای امامزاده هاشم و از غرب به روستای سیاه مزگی محدود می‏شود. آب و هوای آن معتدل کوهستانی و میانگین بارندگی سالیانه آن ۱۶۰۰ میلی‏متر است. رودخانه امامزاده ابراهیم از میان روستا عبور می‏کند.

این روستا، نام خود را از نام یکی از نوادگان موسی کاظم به نام امامزاده ابراهیم اخذ کرده است و رابینو، در سفرنامه خود از آن یاد کرده است. در فرهنگ جغرافیایی ایران، از این زیارتگاه با ذکر ذیل دهکده طالقان شفت و زیارتگاه روستاهای مجاور یاد می‏شود. که اینک بر اثر گذشت زمان، با ساخت بنای امامزاده به سکونتگاه دایمی تبدیل شده است.

از مهم‏ترین جاذبه‏ های طبیعی روستای امامزاده ابراهیم، جاده مسیر دسترسی به آرامگاه امامزاده است. این مسیر از جلگه‏ای زیبا با شالیزارها، خانه‏ ها، رودخانه‏ ها و کوهپایه‏ های جنگلی عبور می‏کنند و در انتها به روستای امامزاده ابراهیم می‏رسد که بافت مسکونی جالب توجه و بسیار دیدنی دارد.

رودخانه خروشان امامزاده ابراهیم که از میان روستا عبور می‏کند، تأثیر بسزایی در زیبایی کالبد روستا دارد و آن را به دو قسمت شرقی و غربی تقسیم می‏کند.

آبشار قتلگاه، با ارتفاع ۴ متر، در دامنه کوه‏های جنگل (وازگاه) سرازیر می‏شود و فضای بسیار جالبی پدید می‏آورد و در بالادست آن، دو آبشار کوچکتری نیز وجود دارد. بنا بر روایتی، امامزاده ابراهیم بعد از عبادت، جام زهرآگین پیرزنی را در این مکان نوشید و به شهادت رسید و از این رو، به نام آبشار قتلگاه معروف است.

قله درفک

مرتفع ترين قله هاي گيلان درفك یا دلفک نام دارد. به رقم پاره اي از محققان كلمه دلفك در اصل دال فك بوده كه از واژه گيلكي دال به معناي( پرنده شكاري)و فك ( به معناي آشيانه ) تركيب يافته است . جاده منجيل به رشت، قله سفيد درفك ،از پشت كوههاي سبز و پر درخت رحمت آباد كاملاً نمايان است.درفك تقريباً درمركز سلسله ارتفاعات گيلان و در مشرق سفيد رود قرار گرفته است. از قله درفك دو رشته نسبتاً متوازي به ارتفاع متوسط 3000 متر به سمت مشرق منشعب شده است كه هر دوي آن ها در آخرين حد شرقي گيلان به قله خشچال(به ارتفاع 3600 متر ختم مي شوند و اما از طرف مغرب امتداد رشته جبال البرز كه از درفك به سمت غرب و شمال غربي ادامه مي يابد. كوه هاي جنوب و جنوب غربي فومنات و رشته كوه هاي توالش را به ارتفاع2500 تا3500 متر تشكيل مي دهد كه معروف ترين قلل آن عبارتند از: قلدوني در جنوب امامزاده ابراهيم به ارتفاع 3050 متر، قله شاه معلم در جنوب ماسوله به ارتفاع 3095 متر وقله آسمان در جنوب مالكوان به ارتفاع2711 متر.

روستای امامزاده هاشم علیه السلام

 
زمانی که از شهرستان رشت به سوی قزوین و تهران حرکت می کنیم پس از عبور از جلگه و گذشتن ازکنار تپه های سرسبز و خرم سراوان رشت و گلسرک به کنار کاروانسرای شاه عباسی در دامنه کوه می رسیم که در سمت چپ جاده قرار دارد.
  این نقطه درست شروع روستایی است که به نام  حضرت

روستای امامزاده هاشم علیه السلام

 
زمانی که از شهرستان رشت به سوی قزوین و تهران حرکت می کنیم پس از عبور از جلگه و گذشتن ازکنار تپه های سرسبز و خرم سراوان رشت و گلسرک به کنار کاروانسرای شاه عباسی در دامنه کوه می رسیم که در سمت چپ جاده قرار دارد.
  این نقطه درست شروع روستایی است که به نام  حضرت
ادامه نوشته